
هانس فون فابک / ترجمه: سیاوش مسلمیMaurice-Merleau-Pontyتا پایان دهه سوم قرن بیستم موضوع «اروس و سکسوالیته» ـ که تا حد زیادی تحت تاثیر تاملات متافیزیکی فروید قرار نگرفته باشد ـ به ندرت در ادبیات پدیدارشناختی بازتاب قابل توجهی داشته است. ماکس شلر در رساله خود درباره «ماهیت و اَشکال همدردی» نخستین نقد فلسفی را بر مفهوم لیبیدوی فروید مطرح میکند و به طور مفصل به پژوهش درباره معنای انفعال در رابطه بینافردی میپردازد بی آنکه بتواند بر سکسوالیته انسان در درون این چارچوب به نحو قانع کنندهای تاکید کند. از سوی دیگر، هوسرل در پژوهشهای متاخر خود درباره «پدیدارشناسی اشتراک بین الاذهان (intersubjective)» با مسئله «قصدیتِ غریزی» مواجه میشود که در صورتبندی خودش از تجربهی دیگری، صورتبندی که از «تقویمِ اگوی دیگر» آغاز میشود، یک نقطه عطف را نشان میدهد زیرا به شیوهای خاص با گذر به یک مفهوم فلسفی ـ استعلایی مخالفت میکند.بدین ترتیب میتوان هر دو مورد ذکر شده را به مثابه طرح آغازین اما ناکافی مسئله تلقی کرد که به نوبه خود استثنا هستند. از این رو میتوان با داوری مختصر ژان پل سارتر درباره بررسی «اگزیستانسیالیستی» این موضوع ـ اگرچه به استثنای لودویگ بینس وانگر، یکی از دوستان نزدیک زیگموند فروید ـ موافق بود که: «آنها برآن نبودند که باید به سکسوالیته اهمیت دهند. هایدگر به ویژه در تحلیل اگزیستنسیل خود کوچکترین اشارهای نیز به سکسوالیته نمیکند به طوری که «دازاینِ» مورد نظر هایدگر برای ما بدون گرایش جنسی نمایان میشود»[1]. مرلوپونتی همراه با ژان پل سارتر خدمت شایانی را به انجام میرساند از این جهت که به اهمیتِ اروس و سکسوالیته از حیث پدیدارشناختی، به ویژه در ارتباط با مسئلهی تجربه دیگری به طور کلی توجه میکند.گمان میکنم که بتوانم در چارچوب پژوهشم این را روشن سازم که گسترهی این رویکرد تا عصر حاضر کم اهمیت تلقی شده است. تصادفی نیست که در نخستین بخش «پدیدارشناسی ادراک»، تحلیل «بدن به مثابه هستندهی جنسی» قرار دارد آن هم در میان دو فصلِ «سنتزهای بدن خاص فرد» و «بدن به مثابه بیان و زبان». اروس و سکسوالیته در نقطه مرکزی پدیدارشناسی مرلوپونتی قرار دارند: به مثابه «بینابدن بودگی» در تقاطع بدنیت و اجتماعی شدن.این مقاله ترجمه مقدمه...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر