
جنبش هاى اجتماعى در تمامى تغيير و تحولات سياسى جهان نقشى اساسى ايفاء كرده اند، تمامى انقلابات در سراسر جهان بر بستر جنبشهاى اجتماعى از سد سرسخت ترين و بيرحم ترين حكومتهاى مستبد و ديكتاتور قرن عبور كرده اند، استبداد سخت سر و ديكتاتورهاى جاه طلب بدليل وابستگى بيمارگونه به قدرت سياسى، بيش از أنكه به جامعه و شرايطى زيستى ملتها بينديشند به حوزه سياسى، حفظ قدرت و چگونگى ادامه قدرت مينديشند، در برخى تحولات سياسى جهان تنها اعتراضات مسالمت آميز اجتماعى منجر به سقوط ديكتاتورها شد و جوامعى توانستند ديكتاتورها را وادار نمايند از طريق انتخابات آزاد از قدرت سياسى دست بردارند، بعبارت روشنتر اينگونه مستبدين و ديكتاتورها با فشارهاى اجتماعى تن به بركنارى خود داده اند اما در يك استبداد سخت، امكان بركنارى بدين گونه وجود ندارد. تمايز حكومتها و ديكتاتورهايى كه از طريق انتخابات بزير كشيده شدند با استبداد سخت را ميتوان بشرح زير خلاصه نمود.استبداد و ديكتاتور ى هايى كه از طريق انتخابات بزير كشيده مى شوند، داراى ويژه گى و ظرفيت ايدئولوژيك پر قدرتى نبوده و يا با فرسودگى آن روبرو شده اند، اين نوع حكومتها عمدتا با ضعف پايگاه اجتماعى و انشقاق در نيروهاى نظامى و تفرقه در سطوح فوقانى قدرت روبرو هستند، با اين مهمترين فاكتورها، اگر حكومتها با اعتراضات و خيزشهاى اجتماعى روبرو شوند، بدليل آگاهى نسبت به نقاط ضعف خود، ناچار به عقب نشينى شده و در غايت كار براى جلوگيرى از نابود شدن ، قدرت را واگذار مينمايند. اما براى شناخت استبداد سخت و ديكتاتور هاى غير منعطف به ويژه گى حكومتهاى توتاليتر و شبه فاشيستى توجه خواهيم كرد تا تفاوت آنرا نسبت به استبداد فوق دريابيم.در كليت، هر نوع استبدادى ميتواند بر بستر جوامع عقب مانده و يا مرعوب شده رشد نموده، بقدرت سياسى دست پيدا كند، حكومتهاى توتاليتر و فاشيستى و شبه فاشيستى كه داراى ايدئولوژى پرقدرت هستند، ممكن است هم از طريق انتخابات و هم از طريق ايجاد انقلابات به قدرت برسند، دليل اينكه چرا اينگونه حكومتها بقدرت مى رسند را بايد در درون جامعه جستجو كرد، ويژه گى هر جامعه ايى كه به هر دليل ممكن تن به استبداد بدهد در عقب...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر